سفارش تبلیغ
صبا

زانو بزنید ... Dragon Age Origins وارد می شود ...

حدود دو ماه است که من به صورت دیوانه وار بازی ای به نام Dragon Age Origins را انجام می دهم . تاکنون دو بار این بازی بسیار طولانی را تمام کرده ام ولی هنوز هم سیر نشده ام ! یادم نمی آید هیچ بازی ای تا این اندازه مرا معتاد کرده باشد ، شاید دو بازی Fallout 3 و Diablo 2 این حس را در من به وجود آوردند که سرگرم کننده اند ولی هیچ کدام از دو بازی فوق به اندازه ی Dragon Age Origins مرا دیوانه ی خود نکردند ! در این مقاله نگارنده به بررسی و موشکافی پیکره ی Dragon Age Origins می پردازد و عوامل موفقیتش را بررسی می کند تا شما متوجه شوید که چرا گیم اسپات به این بازی نمره ی 10 داده است . از سیستم نقش آفرینی بازی شروع می کنم : بیش از هر چیز دیگری در این بازی اکشن مهم است ، پس فنون شما مهم هستند . با کسب تجربه می توانید به ارتقای مهارت های پایه و همچنین مهارت های فرعی مانند : تکنیک های جنگی ، محلول های جادویی ، قابلیت های جنگی و ... بپردازید و در نهایت هم فنون جدید را کسب کنید . ارتفای فنون مرحله ی حساسی است چون بسیاری از گیمر ها به ارتقای پراکنده ی مهارت ها می پردازند و با این کار کاراکتری بدردنخور و ضعیف می سازند و وقتی که با این کاراکتر نمی توانند مبارزات را ادامه دهند ، به تمام بروبچ بایوور دشنام می دهند ! البته Dragon Age Origins بازی بسیار سختی است و هر کسی نمی تواند آن را بازی کند ولی یکی از دلایل سختی این بازی ندانستن نقش آفرینی از سوی گیمر هاست . وقتی نقش آفرینی ندانید و بخواهید که فقط کلیک کنید مسلما بالاخره در یک مبارزه ی طولانی و خفن گیر خواهید کرد ! از آنجایی که به مانند یک بازی استراتژی شما فقط دستور می دهید و کاراکتر ها خودشان مبارزه می کنند ، این عمل به مذاق بسیاری از اکشن دوستان خوش نمی آید و باعث می شود که از مبارزات فرار کنند . در عین سخت بودن مبارزات ، به شدت لذت بخش هستند .

اگر از عنصر Loot در بازی دیابلو خوشتان می آید دیوانه ی این بازی خواهید شد ! زیرا آنقدر آیتم های گوناگون به صورت فله ای از دشمنان میریزد که نمی دانید باید کدام را بردارید ! حتی ممکن است پس از یک مبارزه با دشمنان بیش از 50 آیتم مختلف از آنها به دست آورید ! با کمک تکنیک معجون سازی می توانید با کمک مواد اولیه آیتم های مختلفی اعم از بسته های سلامتی ، انواع و اقسام محلول هایی که میزان مقاومت شما را بالا می برند ، انواع گوناگونی از آیتم های گرانبها که میتوانید به تجار آنها را بفروشید و ... را بسازید . اکنون وارد بحث اعتیاد می شوم ! یکی از دلایلی که بازی نمی گذارد از پای PC بلند شوید همین اعتیاد به بازی است . شاید به بهانه ی یک ربع بازی بیشتر پای بازی بنشینید ولی وقتی که سرتان را بالا کنید می فهمید که ساعت ها گذشته است ! دلیل این امر هم حرص و طمع شما برای مرتبه گیری و همچنین به دست آوردن آیتم های بیشتر و قوی تر است . پول در بازی چیز ارزش مندی است . به دست آوردن پول در بازی بسیار سخت است و امکان ندارد که پس از پایان بازی پولی داشته باشید تا بتوانید حتی یک بسته ی سلامتی بخرید ! چون بازی آنقدر بالانس است که هر چیزی که به دست می آید به یک دردی می خورد و پول هم باید به یک دردی بخورد ! هدف از انجام ماموریت های فرعی همین پول است . چون همه ی سلاح ها و یا زره های قوی را باید خودتان با پول خودتان در بازی بخرید و گشتن در محیط بزرگ بازی برای یافتن یک زره قوی هرچند بی ثمر نیست ولی خیلی زحمت دارد .

حماسی تر از ارباب حلقه ها و دیدنی تر از آواتار !

داستان
شاه کیلن پادشاه فرلدن بر سرزمینی حاصل خیز و مردمانی نیکو سرشت فرمانروایی می کند . سرزمینی بسیار وسیع و دارای آب و هوایی متنوع ، که از نظر منابع طبیعی بسیار غنی است . سپاه تاریکی که دارک اسپان نامیده می شود ، به رهبری اژدهای خبیثی به نام آرچ دمون به فرلدن حمله می کنند و به قتل و غارت می پردازند . شاه کیلن از همه ی مناطق امپراطوری خودش درخواست کمک می کند تا با یورشی عظیم سپاه تاریکی را در هم بشکند . قلعه ی ردکلیف ، شهر دنریم ، جنگل های برسیلین ، قلعه ی جادوگران و شهر زیر زمینی ارزامار به کمک امپراطورشان شتافته و از تمام مناطق سپاهی عظیم به طرف استاگار که شاه کیلن در آنجا است حرکت می کند . در این میان گروهی به نام گری واردن تشکیل می شود که هدفش کمک خالصانه به شاه و انجام ماموریت های ویژه است . که البته در پایان بازی هدف اصلی تشکیل این گروه فاش می شود ولی به خاطر اینکه این مطلب یک سورپرایز تکان دهنده است از بازگویی آن معذورم ! گری واردن ها افرادی کار آزموده و همه فن حریف هستند که به کمک هم می توانند بر همه ی مشکلاتشان غلبه کنند . شما به عنوان یک گری واردن تربیت می شوید و سپس راهی استاگار می شوید تا جنگ را به نفع شاه کیلن تمام کنید . اما همه چیز طبق نقشه ی شاه پیش نمیرود و شما در انجام ماموریتتان شکست می خورید و در جنگ مجروج شده و بی هوش می شوید . در طرف دیگر شاه کیلن در یک نبرد حماسی و نفس گیر تا آخرین نفس با دارک اسپان ها میجنگد ولی تمام افرادش می میرند و خودش در میان دشمنان اسیر می شود . دارک اسپان ها در حرکتی نا جوانمردانه تمام افسران و سرداران سپاه شاه کیلن را به اسارت می گیرند و خود شاه کیلن را هم به فجیع ترین شکل ممکن در میدان نبرد میکشند . در این صحنه که بسیار هم احساسی کار شده شاه کیلن با تمام وجود برای مقابله می جنگد ولی دشمنان هرکدام از پشت و یا جلو به شکم وسر او نیزه و تیر پرتاپ می کنند و شاه کیلن می میرد ...


دارک اسپان ها در تمام سرزمین های اشغال شده زندان های مخوف و همچنین شکنجه گاه های دهشتناک می سازند و شوالیه ها و سرداران سپاه شاه کیلن را در آنجا شکنجه می کنند . اما شما توسط دختری به نام موریگان نجات پیدا می کنید و پس از آشنایی با او از نتیجه ی جنگ با خبر میشوید . پس از آن تصمیم می گیرید تا تمام مناطق فرلدن را دوباره با هم متحد کنید و آزادی را دوباره به فرلدن برگردانید . در طول این سفر دور و دراز شما با افراد مختلفی آشنا می شوید که هر کدام پیش زمینه ی داستانی مفصلی دارند . موریگان ، الیستر ، استن ، لیلیانا ، اگرن و دیگر همراهانتان که همیشه در کنارتان می جنگند . در این بین شما باید تمام مناطق را نوبت و نوبت آزاد کرده و با هم متحد کنید تا با یورشی دوباره فرلدن را آزاد کنید . اما اتفاقات مختلفی برایتان می افتد و شما را با اتفاقات جالبی آشنا می کند . پس از چندی شما به زندان ها و شکنجه گاه های دارک اسپان ها می رسید و باید آنجا را از وجود دشمنان پاک کنید . یکی از تاثیر گذار ترین مراحل بازی در این قسمت رخ می دهد و شما دوستان قدیمی خودتان را می بینید که آنقدر شلاق خورده اند که زرد شده اند ، بعضی از آنها چشم یا گوش ندارند ، به تمام دختران اسیر شده تجاوز کرده اند و یا آنقدر آنها را داغ کرده اند که پوستشان دیگر سیاه شده است .

این قسمت به جرات بعد از قسمت پایانی بازی بهترین ماموریت تمام بازی است . اما شما بالاخره موفق می شوید که تمام مناطق را متحد کرده و از طرف همه ی مناطق سپاه بخواهید . آنشب شما به همراه شاهزاده الیستر در قلعه ی ردکلیف به تجدید قوا می پردازید تا فردای آن شب حمله را آغاز کنید . در هنگامی که شما به بستر میروید تا بخوابید دوست خوب و همراه وفادارتان موریگان را در تخت خودتان می بینید . احساسی ترین و حتی گریه دار ترین قسمت این داستان پر پیچ و خم اینجا رخ می دهد . شما با موریگان به گفت و گو می پردازید و موریگان به شما می گوید که می خواهد امشب را با شما بخوابد و از شما باردار شود . سپس در توضیح می گوید تا میخواهد نسل گری واردن ها را زنده نگه دارد و خون شما در رگ های یک نسل دیگر جاری باشد . در این لحظه شما به او میگویید که شما با او ازدواج نکرده اید و نمی توانید این کار را انجام دهید و در جواب موریگان یکی از زیباترین دیالوگ های ممکن را ادا می کند :

" آنقدر در گناه و فساد غرق شده ام که نمی دانم کدام کار صحیح است ، امشب هم به حساب شب های دیگری برود که در حال گناه بودم ... "

در نهایت موریگان شما را راضی می کند که تا صبح با او باشید و نخوابید . در های اتاق را می بندد ، پرده ها را می کشد ، لباسش را عوض می کند و شمع کوچکی را روشن می کند . در این سکانس که با موسیقی فوق العاده ای همراه است ، هدف سازندگان صرفا نشان دادن صحنه های اغواگرانه و یا محرک جنسی نیست ، بلکه می خواهند عمق گناه این عمل را نشان دهند که یک دختر چگونه حاضر می شود بدون ازدواج چنین عملی انجام دهد و یک انگ بزرگ است برای جامعه ی متمدن غرب . فردای آن شب سپاهی بزرگ به رهبری الیستر به سمت شهر دنریم که غرق در آتش است حرکت می کند تا همه چیز را مشخص کند . یا می میرید یا با افتخار باز می گردید . در مرحله ی پایانی بازی شما در شهر نفوذ کرده و راه را برای ورود سپاه خودتان هموار می کنید و سپس به همراه سپاهتان به دل دشمنان زده و در نهایت با اژدها ی مخوف ، آرچ دمون مبارزه می کنید و او را شکست می دهید . دارک اسپان ها شکست سختی خورده و در عین فرار قتل عام میشوند . حماسی ترین صحنه ی کل بازی و حتی تمام بازی های نقش آفرینی چند سال اخیر در صحنه ای است که آرچ دمون کشته می شود و شما فرار دارک اسپان ها و خوشحالی سپاهتان را نظاره می کنید ....


» نظر